X
تبلیغات
رایتل

یادداشتهای یک مالیخولیایی

ورق پاره های ضربان

تپش

میخواهم اعتراف کنم

اعتراف...

گاهی تو را فراموش میکنم گرچه میدانم که هستی.

همانطور که گاهی قلب خودم را از یاد میبرم و اینکه تپش دارد و ضربان دارد و میزند و میزند و...

ورق پاره های جنایت

چنگیز و تیمور و سکندر و سعد

نه چنان جنایت کردند...

که چشمان تو با من!

ورق پاره های خوابهای من و رویای تو

دیشب دوباره خوابت رو دیدم

خوابهای من فردایش با دیدن تو و یاد تو تعبیر میشوند.حتما چیزی بوده که در رویا هم رهایم نمیکنی!

من هژدهم هر ماه منتظرت هستم...

طاعون



برای همه ی مردم همینطور است ،

باهم ازدواج می کنند

باز هم کمی همدیگر را دوست دارند و کار می کنند

آنقدر کار میکنند که دوست داشتن را فراموش کنند...

 

"آلبر_کامو"  کناب طاعون

بوی تو

خواب هایم


بوی تن تو را می دهد


نکند

 آن دورترها

نیمه شب

در آغوشم می گیری؟

 

                       فدریکو گارسیا لورکا

ورق پاره های نوشتن

مرا ببخش! 

انقدر کار بر سرم آوار شده که فرصت نوشتن نامه هم نمیشود.

خودم را گرفتار کرده ام انگار! باید جای چند نفر کار کنم  و اخر هم هیچ.

به جای پرداختن به تو باید دوندگی کنم.

خدا کند تو مرا از یاد نبری .!

گاهی مرا یاد کن حتی با یک پیام یا بوسه ای از دور...

ورق پاره های سفر


بیا و مرا ببر
دیگر نه آفتاب گُر گرفته زبانم را روشن می کند
نه بال‌بال شب پره ای جانم را می شکافد
و نه شبنمی در قلبم آب می شود.

بیا

دستم را بگیر

و خرده ریز این کلمات تباه شده را

از پیشم جمع کن.

 

"شمس لنگرودی"

بودن و نبودن

دلم از مرگ بیزار است  ...که مرگ اهرمن خو 

آدمی خوار است!

ولی آن دم   که ز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم   که نیکی و بدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است....

                                                                                      سیاوش کسرایی

1 2 3 4 5 >>
bgsound src="http://naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID" loop="-4