X
تبلیغات
رایتل

یادداشتهای یک مالیخولیایی

ورق پاره های برگ

پاییز

ازمن چیزی بر جای نمانده است

جز برگ خشکی

در راه

و رهگذری

که

با پاهایش خش خش کنان

آن را به بازی میگیرد.

ورق پاره های شهریور

بیا شهریور پیراهنت

ییلاق لک لک ها

                                                                                   حامد عسکری

ورق پاره های دیدن

میبینم ت ... آرام آرام از پله ها پایین میایی

آرام

صبور

سنگین

سرگردان

میبینم ت ...آرام آرام به آنسوی خیابان میروی

بی خیال از برخورد و تصادف

آرام

صبور

سنگین

هوشیار

میبینم ت ...آرام آرام به سوی من میایی

گندمی موهایت از زیر روسری بیرون زده 

آرام

خشنود

سنگین

زیبا

ورق پاره های شعر و شراب

من میخواهم با تو در در دنیایی دیگر...و جهانی دیگر زندگی کنم.

با شعر و شب و شراب.

در کنار موجوداتی  که بهتر میفهمند مان. و کمتر میازارندمان.

الان فقط یک چیزی مرا به اینده خوشبین میکند و آن تویی. چه خوب است که هنوز دانشمندان نتوانسته اند برای عشق فرمولی بیابند و در محاسبات مهندسی بگنجانند و گرنه تا بحال حساب این را هم رسیده بودند.

ورق پاره های ضربان

تپش

میخواهم اعتراف کنم

اعتراف...

گاهی تو را فراموش میکنم گرچه میدانم که هستی.

همانطور که گاهی قلب خودم را از یاد میبرم و اینکه تپش دارد و ضربان دارد و میزند و میزند و...

ورق پاره های جنایت

چنگیز و تیمور و سکندر و سعد

نه چنان جنایت کردند...

که چشمان تو با من!

ورق پاره های خوابهای من و رویای تو

دیشب دوباره خوابت رو دیدم

خوابهای من فردایش با دیدن تو و یاد تو تعبیر میشوند.حتما چیزی بوده که در رویا هم رهایم نمیکنی!

من اول هر ماه منتظرت هستم...

طاعون



برای همه ی مردم همینطور است ،

باهم ازدواج می کنند

باز هم کمی همدیگر را دوست دارند و کار می کنند

آنقدر کار میکنند که دوست داشتن را فراموش کنند...

 

"آلبر_کامو"  کناب طاعون

1 2 3 4 5 6 >>
bgsound src="http://naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID" loop="-4