X
تبلیغات
رایتل

یادداشتهای یک مالیخولیایی

بوی تو

خواب هایم


بوی تن تو را می دهد


نکند

 آن دورترها

نیمه شب

در آغوشم می گیری؟

 

                       فدریکو گارسیا لورکا

ورق پاره های نوشتن

مرا ببخش! 

انقدر کار بر سرم آوار شده که فرصت نوشتن نامه هم نمیشود.

خودم را گرفتار کرده ام انگار! باید جای چند نفر کار کنم  و اخر هم هیچ.

به جای پرداختن به تو باید دوندگی کنم.

خدا کند تو مرا از یاد نبری .!

گاهی مرا یاد کن حتی با یک پیام یا بوسه ای از دور...

ورق پاره های سفر


بیا و مرا ببر
دیگر نه آفتاب گُر گرفته زبانم را روشن می کند
نه بال‌بال شب پره ای جانم را می شکافد
و نه شبنمی در قلبم آب می شود.

بیا

دستم را بگیر

و خرده ریز این کلمات تباه شده را

از پیشم جمع کن.

 

"شمس لنگرودی"

بودن و نبودن

دلم از مرگ بیزار است  ...که مرگ اهرمن خو 

آدمی خوار است!

ولی آن دم   که ز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم   که نیکی و بدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است....

                                                                                      سیاوش کسرایی

میدانی که؟


به من سفارش کن گاهی از خانه بیرون بروم و بگو که این‌قدر خودم را اذیت نکنم.

من فقط حرف تو را گوش می‌کنم. می‌دانی که؟

 غلامحسین ساعدی در نامه‌ای به بدری لنکرانی

ورق پاره های چشم



از تو فقط چشمهایت به یادم مانده است...


از من فقط شعرهایم یادت باشد.


چرا که    ساحل همه چشمهای تر است.

گرمی نفس های من

  

لاله گوش تو میداند 

چه عاشقانه هایی در وجودم موج میزند. 

لاله گوش تو گرمی نفسهای مرا میفهمد.

ورق پاره های وفا

فیلم " سینماپارادیزو "



"سالواتوره: وفاداری چیز بدیه،‌ وقتی وفادار می‌مونی همیشه تنهایی."


و این حکایت همه تنهایی ها و همه وفاداری هاست.

<< 1 2 3 4 5 6 >>
bgsound src="http://naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID" loop="-4