X
تبلیغات
رایتل

یادداشتهای یک مالیخولیایی

دل شکسته


دلشکسته ای بر لب بام سیگار میکشید


میخواست ته سیگارش را بیاندازد...


خودش را انداخت.!

تن تراش

 

 

اضافه های تنم را میتراشم 

تا 

همانند تو شوم.!

ای بی همتا...

ورق پاره های تیک تاک


نیمه های شب ... صدای تیک تاک ساعت دیواری.

صدای عقربه ها دقیقا روی مغزم راه میرود و مثل پتک توی سرم صدا میدهد.

بیدار میشم..تلاش میکنم عقربه های ساعت رو نگه دارم .خیلی سخته نگه داشتنش!

عقربه ها خلاف جهت عادی میچرخند!.خوشحال میشم.

میدونی چرا؟

با خودم میگم بگذار اینقدر برگردد تا برسد به روزی  که تو رفتی و تنهام گذاشتی.

اونوقت...

خواب آشفته


خوابت آشفته مباد!
خوشترین هذیانها
خزه ی سبز لطیفی ست که در برکه ی آرامش تو می روید.
خوابت آشفته مباد!
آنسوی پنجره ی ساکت و پر خنده ی تو
کاروان هایی از خون و جنون می گذرد،
کاروان های از آتش و برق و باروت.
سخن از صاعقه و دود چه زیبایی دارد
در زبانی که لب و عطر و نسیم،
یا شب و سایه و خواب،
می توان چاشنی زمزمه کرد؟
هرچه در جدول تن دیدی و تنهایی،
همه را پر کن،تا دختر همسایه ی تو
شعرهایت را در دفتر خویش
با گل و با پر طاووس بخواباند
تا شام بعد.
خوابشان خرم باد!

                             شفیعی کدکنی

ورق پاره های خشم

 خسته ام ,  کمی بیشتر


      

شکسته ام و کمی کمتر






ورق پاره های پس از این

 

 هنوز چیزی نشده هر شب کابوس می بینم که این "بعدهای لعنتی" به کجا میرسد.

آخر تو که میدانی من چقدر حساسم مثلا.!

چرا مرتب از آینده حرف میزنی و مرا با این حس ویرانگر رها میکنی؟

باید قدر آن شبهایی که خوابت را می دیدم می دانستم ، تا این کابوسها دوباره رویای شبانه ام را به آتش نکشد.

بازهم مهم نیست...فدای سرت...فدای یک لبخند تو...فدای یک بار صدا زدن نام من از دهان تو...

ورق پاره های بخت

 

میدونی روزی  چند بار دارم به بخت بد این زندگی لعنت میفرستم.

که ای کاش

تو  رو زودتر پیدا میکردم.

و یا تو مرا...

و یا شاید هردو یه جایی مثل دو تیغه قیچی به هم میرسیدیم .

حالا میگویم  ای کاش

زوتر تو را ترک میکردم

ای کاش...

درد مشترک

 

 این شعر رو بارها به یاد تو خواندم و نوشتم .  

تو هم از اینجا بشنو!   

اشک رازی است 

 
لبخند رازی است  


عشق رازی است 

 
اشک آن شب، لبخند عشقم بود. 


قصه نیستم که بگویی 


نغمه نیستم که بخوانی 


صدا نیستم که بشنوی 


یا چیزی چنان که ببینی 


یا چیزی چنان که بشنوی 


یا چیزی چنان که بدانی ... 


من درد مشترکم 

 
مرا فریاد کن! 


<< 1 2 3 4 5 6 >>
bgsound src="http://naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID" loop="-4